سلام
بعد از این همه طوفان مشکلات و بدبختی ها که بعد از اردیبهشت سرم ریخت الان 2 روزه که آروم دارم زندگی میکنم.
آروم ولی با یه حس استرس شیرین.
دارم لذت هایی را تجربه میکنم که اکثرش را برای اولین بار هست که حس میکنم.
خدا واقعا شرمندم که این همه بین خودم و خودت فاصله انداخته بودم.
از وقتی دوباره بهت نزدیک شدم دارم گرمی دستاتو حس تو دستت حس میکنم.
دارم احساس میکنم که تنها نیستم و همیشه کنارمی.
همیشه هوامو داری.حتی وقتی من حست نمیکردم تو هوامو داشتی.
خدایا اون لذتی که تو دعا کردن هست را خیلیا حس نمیکنم.شیرینی این لذت را که تازه بدستش آوردم تا آخر عمر برام نگه دار و کاری کن همیشه مثل الان از عبادت کردن لذت ببرم نه مثل خیلی ها از سر عادت عبادتت کنم .
هروقت به خودم مغرور شدم ضربش را خوردم.خدایا هیچ موقع نزار غرور منو بگیره.غروری که منو از تو دور کنه نمیخوام.
اون همدمی که منو از تو دور کنه را تو زندگیم قرار نده.
=====================
صدای قلبمو میشنوی؟
لرزش دستما میبینی؟
لغزش را تو صدام حس میکنی؟
اشکای توی چشامو میبینی؟
همش به خاطر تو هستش.
تویی که تا همه ی زندگی من قراره بشی.
توی سختی و راحتی ,در غم و شادی در کنارم باشی.
میدونی الان تو دلم چه خبره؟داره برای دیدنت بال بال میزنه اما به کی بگم؟کی باورش میشه؟
همش حس میکنم جلوی من نشستی و اون خنده ی قشنگت رو لباته.
وقتی تو چشام نگاه کردی و گفتی بهت اعتماد دارم,تو انتخاب منی نمیدونی چه حالی داشتم.
نمیدونی حس میکردم همه ی دنیا را یه جا بهم دادن.
حس میکردم خوشبخشت ترین مرد روی زمینم.
خیلی مواظب خودت باش چون الان دیگه 2 نفر جدا از هم نیستیم,من و تو یکی شدیم.
یه موقع حالت بد نشه!یه موقع سردت نشه!یه موقع کسی بهت حرفی نزنه!
یه موقع کسی بهت نگاه نکنه!یه موقع خاری توی پات نره!
من به فدای تو بشم ولی اشکای تو را نبینم.
( بخشی از نوشته های یک جوون عاشق دلسپرده , احتمالا به عشقش برسه )